کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه- کوردی ناوچه‌ی قوروه

کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه- کوردی ناوچه‌ی قوروه

کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه مهجور مانده و از کتابت دور شده است. این وبلاگ شاید آغازی باشد برای پرداختن به این مهم و ثبت رسوم و سنن و شعرهایی که در حال فراموشی است. امیدواریم علاقمندان ما را در این کار یاری فرمایند.
https://telegram.me/kurdawary_ghorwa

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

ئه وئانه وا ئاگروید

نه ئه سوزانیدم

نه گه رمه و ئه کردی.

ئه و ئانه وا چه میگود

نه له ناو خودا ئه خنکانیده م

نه ته نانه ت له حزه ی

له باوش موجی خول مه داید.

ئایسه دی

گه رده لولانی خاموشی

وا روژی چه ندین و چه ند دفه غوره د تی؛

نه ده می له پالمه و  قه رار ئه وری

نه ده فی، ته نانه ت ده فی

ته ک خودا ئه وه یده م.


عنوان از مترجم: ح.م

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۰
گروه نویسندگان


کرد پرس- موسیقی فولکلور کُردی را جاودانه کرد تا خودش نیز جاودانه باشد،هنر و صدایش در هر نسلی مشتاقانی دارد، نام و آثارش خانه مشترک همه سلیقه های متفاوت هنری است و در واقع حلقه اتصال نسلهای گذشته و نسلهای امروز کُرد زبانان در زمینه موسیقی است.

به گزارش کردپرس، "حسن زیرک" در یکم آذر 1300در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر بوکان به دنیا آمد و بدین ترتیب50 سال زندگی پر از درد وسختی اش آغاز شد.
شعری که سروده زنده یاد دکتر محمد صدیق مفتی زاده است و بر مزار حسن زیرک در دامن "ناله شکینه" حک شده است، در 6مصراع به زیبایی تمام زندگی پنجاه ساله حسن زیرک را به تصویر می کشد.
 زیره‌ک زۆرت کرد خزمه‌تی هونه‌ر
ژینت‌له پێناو هونه‌ر برده سه‌ر
باوه کوو له‌ژین نه حه‌سایه‌وه
په‌ژاره‌ت زۆر دی، زۆر چه‌وسایه‌وه
رۆژگارت ساتی به‌بێ غه‌م نه‌بوو
به‌ڵام له هونه‌ر، هیچت که‌م نه‌بوو
داستان زندگی حسن زیرک، داستان موسیقی، آوارگی و نداری است که "میدیا زندی" همسر زیرک در کتاب چریکه کردستان این داستان را به صورت زیر روایت می کند:
زیرک بعد از آنکه در یک حادثه تصادف ماشین در سقز سبب مرگ جوانی 18 ساله می شود و به حبس ابد محکوم می شود، مادرش، همسر زیرک به نام "محبوبه" را به همسری برادرش در می آورد.
این کار، دل لطیف حسن را شدیداً آزرده می کند و داستان آوارگی های او شروع می شود.
زیرک به عراق می‌رود و در مسافرخانۀ فندق شمال، به شاگردی می‌پردازد. روزی هنگام نظافت، درحالی که مشغول زمزمۀ یکی از ترانه‌هایش بوده، مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر وقت اتحادی، میهنی کردستان)، که در آنجا اقامت داشته، باشنیدن صدای حسن زیرک، او را به رادیو بغداد برده و زیرک در آنجا مشغول به کار می‌شود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۶:۱۳
گروه نویسندگان