کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه- کوردی ناوچه‌ی قوروه

کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه- کوردی ناوچه‌ی قوروه

کورده‌واری

گویش و ادبیات کردهای منطقه قروه مهجور مانده و از کتابت دور شده است. این وبلاگ شاید آغازی باشد برای پرداختن به این مهم و ثبت رسوم و سنن و شعرهایی که در حال فراموشی است. امیدواریم علاقمندان ما را در این کار یاری فرمایند.
https://telegram.me/kurdawary_ghorwa

«قروه در اشغال سربازان روس و عثمانی »

سه شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۴ ب.ظ

در ابتدای سال 1294 (هجری شمسی) در زمان جنگ جهانی اول، قروه علیرغم قلت جمعیت ،ولی به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی اش ، توسط قوای روسیه تزاری به فرماندهی ژنرال باراتف و توسط سربازان تحت امر سروان مامانف تصرف واشغال گردید.

مردم مظلوم و وحشت زده ونگران قروه با شنیدن خبرهای ناخوشایند احوال جنگ و وصفی که از عملکرد و رفتار وحشیانه و ظالمانه وبی اخلاقی سربازان روسی در شهرها و روستاهای اطراف شنیده بودند به توصیه بزرگان مبادرت به اختفاء به موقع زنان ودختران در زاغه ها ویا غارهای اطراف روستا ویا کوچاندن وفراری دادن آنان نمودند،همچنین با ابتکار بعمل آمده نسبت به پنهان سازی و چال نمودن گندم و سایر ارزاق ومواد غذایی و مایحتاج اولیه زندگی در کف منازل (به صورت کف کنی اتاقها و پوشش لایه به لایه کاه وگندم ) به منظور عدم دسترسی قوای روسی اقدام کردند،ورود نامیمون سربازان روسی به منطقه با قحطی و خشگسالیهای متمادی آن سالها مقارن بود،که باعث گسترش هرچه بیشتر گرسنگی و مرگ و میر و قحطی در کل کردستان و قسمتهای زیادی از کشور بود.

روسها در روزهای اول ورود به قروه در اطراف چشمه های مشهور به بلاغ (ابتدای خیابان سید جمال الدین اسد آبادی فعلی ) با برپایی چادر و احداث دیوارهای خشکه چین اردوگاهی موقت ایجاد نمودند ودر روزهای بعدنیز به زور با تصاحب منازل مردم و آواره کردن آنان نسبت به ایجاد استحکامات وپایگاه اقدام کردند.

قزاقهای روسی مطابق خوی و خصلت غیر انسانی آن وقتشان با اقدامات تحقیر آمیز و بسیار سخت گیرانه و ویران کننده، متاسفانه خرابیهای جبران ناپذیر زیادی درمنطقه به بار آوردند، خانه وکاشانه ، مزارع وباغات وکشت زارهای زیادی را تخریب و به آتش کشیدند وموجبات آوارگی و در بدری تعداد زیادی از اهالی فقیر و بی پناه قروه ومنطقه را فراهم نمودند،مردم مظلوم را وادار به تامین علوفه مورد نیاز اسبهایشان نمودند ودر مرحله بعد با شناسایی احشام،طیور و ذخایر گندم ، آرد و ارزاق موجود مردم ، تامین غذای روزانه و آذوقه قشون را مطالبه کردند و در نهایت با زیاده خواهی خواستار در اختیار گذاری روزانه بیش از 30 نفر کارگر وگاها تمام مردان روستا جهت انجام کارهای بسیار سخت وجانکاه راه سازی (روسها به سرعت نسبت به تعریض وتوسعه واحداث پلها و ابنیه فنی راه مالرو قدیم سنندج به همدان وتغییرمسیرآن اقدام نمودند ، میتوان گفت بنوعی شالوده و بنای اولیه واصلی راه فعلی همدان به سنندج همان مسیراست که در آن زمان بنا به ضرورت سریع انتقال قوای روس از سنندج به همدان وبالعکس مورد نیاز بود اقدام کردند، در سال 1340 راه مذکور مجدداً بازسازی و پلهای آن تعریض وشن ریزی گردید و سالها مورد استفاده قرار گرفت).

رفتار بی شرمانه وغیر انسانی افسران وجنایات سربازان فاسد روسی که قصد شکستن حرمت وحریم وشرافت امن خانواده های متدین وبا ایمان را داشتند، موجب تشویش و خشم و انزجار عمومی و آغاز مقاومت و درگیریهای اهالی روستا ، خصوصا جوانان با غیرت قروه ایی را فراهم نمود، این مقاومت وعدم همکاری قاطبه اهالی با آنان و عدم اجابت و پذیرش درخواستهای ظالمانه وشرم آورشان، موجب تشدید مجازات ، خشونت وسختگیریهای هر چه بیشتر ودر نهایت زندانی کردن، شکنجه های بسیارسخت، ضرب وشتم مردم شریف می گردید.

از اولین جوانان غیرتمندی که ساز مخالفت با ورود واقدامات وحشیانه روسها نواخت « علی محمد ملکی و کاظم» (شوهر خواهرش، شوهر ملک ناز ملکی) بودند،آنان که حاضر به پذیرش اشغال شهرشان توسط روسها نبودن با انتقاد و اعتراض آشکار به رفتارهای توهین و تحقر آمیز وکتک کاری غلامحسین ملکی (پدر خانم علی محمد ملکی و یکی از بزرگان سنی روستا ) اقدام به تحریک و تشویق اهالی به انسجام بیشتر جهت مبارزه و مقاومت و بیرون راندن سربازان نمودند که متعاقباً توسط روسها شناسایی ودستگیر گردیدند،(بدلیل نیازمبرم بوجودجوانان جهت کاردرپروژه راهسازی ازاعدام وی و کاظم صرف نظرنمودن)، ضمن شکنجه وحشیانه آنان، علی محمد را تا پایان حضور سربازان روسی در منطقه زندانی وبه کار اجباری بسیار سخت وجانکاه شبانه روزی در پروژه راهسازی محکوم کردند.

نارضایتی و مبارزات خاندان ملکی و سایر اهالی با آتش زدن چادرها ، انبارهای مهمات و علوفه و تخریب دیوارهای اردوگاه روسها توسط "کاظم وعلیمحمد " وارد مرحله جدیدی شد که متاسفانه به دلیل نداشتن انسجام و رهبری واحد و عدم همراهی به موقع سایرین (خصوصاً کدخدای وقت روستا که خبرهای ناخوشایندی از همکاری وی وچندین نفردیگر باقزاق های روس نقل شده)، روسها با توسل به زور و شکنجه وتحت فشار قرار دادن اهالی مظلوم روستا حتی بچه های خردسال، موفق به شناسایی ودستگیرس علیمحمد وتحت تعقیب قراردادن کاظم گردیدند. ، که متعاقب حوادث و اتفاقات رخ داده کاظم در معیت فرزندانش "خدیجه و وهاب" ( علیرغم فوت همسرش در همان ایام) به منطقه کنگاور و اسد آباد متواری که با توجه به شدت جراحات و شکنجه های وارده ،متاسفانه در مدت کوتاهی پس از متواری شدن مظلومانه درغربت فوت نمود و فرزندانش نیزبا گمنامی برای همیشه در آن محل ساکن گردیدند(اکنون نوادگان وی در روستای بهراز اسدآباد زندگی میکنن )،قزاقها نیز چون موفق به یافتن وی نشدند در اقدامی جنون آمیز و وحشیانه ضمن به آتش کشیدن خانه و مزارع و اموالش، به منظور ایجاد رعب و وحشت عمومی نسبت به دار زدن و اعدام یکی از اهالی منطقه گروس (که زندانی آنان در قروه بود) در محل سرچشمه و آویزان نمودن جنازه اش به مدت چندین روز متمادی اقدام کردند، همچنین درآن روزها با کشتن گروهی ازیاغیان و دزدان مسلح مشهور محلی که مردم محل را سالها غارت وچپاول مینمودن ،خصوصا سرکرده آنان وزن بچه اش ودست بسته گرداندن سایراعضا خانواده آنها درقروه، موجبات ترس وحشت اهالی را فراهم نمودند.

در همان ایام با کشتن دوتن از سربازان روسی در روستای حاجی آباد سادات قروه توسط جوانان باشرف وغیرتمند روستا (هنوز هم قبر ومحل دفن آن دو سرباز در روستای فوق الذکر موجود است) و با شروع رشادتها ومبارزات قهرمانانه فراگیر عمومی مردم منطقه،خصوصاً در کامیاران وبعدها لیلاخ(دهگلان ) توسط نیروهای مردمی زنده یاد شادروان "سنجر خان وزیری" (معروف به سردار اکرم ) از ضلع غربی قروه و کشتار و جنگ و مقاومت قهرمانانه گسترده خانه بخانه در بیجارگروس توسط نیروهای رشید مردمی به کمک قوای عثمانی که به هیچ عنوان حاضر به پذیرش تصرف شهرشان توسط روسها نبودند و دست بدست شدن چندین باره شهر مابین قوای مردمی و روسها از ضلع شمالی قروه، همزمان آغاز حملات و یورش قوای دولتی ومردمی همدان به فرماندهی روانشاد "کلنل محمد تقی خان پسیان" ( فرماندهی وقت ژاندار مری منطقه همدان) از ضلع شرقی قروه و نیروهای مردمی" امین بیک" ازروستاهای اطراف همدان واسداباد وهمچنین درآن اثنا شیوع گسترده بیماری وبا ما بین سربازان و اهالی و اثرات قحطی مرگبار در منطقه ، همگی عوامل موجبات کاهش تدریجی نیروها و برچیدن پایگاه روسها در قروه شد.

بنظرم از مهمترین و دیگر دلایل خروج سربازان روسی از قروه، ورود سربازان و قوای تازه نفس ترک عثمانی به فرماندهی "علی احسان پاشا" از طریق بیجار به منطقه،که تهدیدی بسیارجدی برای روسها محسوب میشد ( علیرغم استقبال خوب مردم قروه ،وبا داشتن مشترکات بسیار زیاد آداب ورسوم ،هم کیشی ،هم زبانی،متاسفانه آنان نیز بعد از خروج سپاه روسی، با تاخت وتاز وشلیک ممتد توپ های پرصدای قمپوز وایجاد رعب وحشت قروه را تصرف نمودند) در همان روزها عثمانی ها وقوای روسی در شهر همدان به شدت در گیر شدند که در آن جنگ نابرابر روسها با تجدید قوا از مسیر قروه و قزوین با فرماندهی مستقیم جنگ توسط "ژنرال باراتف" موفق به شکست قوای عثمانی ونیروهای"کلنل محمد تقی خان پسیان" شدندوعثمانیها به کرمانشاه وبعداً به خاک عراق عقب نشستند ودلیل دوم قابل ذکر نیز آغاز انقلاب اکتبر روسیه در آن ایام بود که موجبات خروج نیروهای روسی از منطقه وبعداً از کل کشور شد.

در آخرین روزهای اقامت تلخ قزاقهای روس در قروه در وهله اول: به جهت تامین قسمتی از مخارج جابجایی و انتقال قشون و در وهله دوم : تنبیه و قدرت نمایی هرچه بیشتر و انتقام گیری از اهالی مظلوم و فقیر روستا ، خصوصاً مخالفین ومبارزین ،بنا به توصیه افسر ضد اطلاعات وامنیتشان "زاخارچنگو "و به فرمان "سروان مامانف" با تجمیع مردم محل و تعدادی از روستاهای همجوار به طور غیر منتظره یکی از متنفذین محل، زنده یاد "غلامحسین ملکی" (پدر بزرگ استادصاحبعلی ملکی) ، که با تندخویی و پرخاشگری و مخالفت آشکار با اقدامات وعملکرد روسها حاضر به اجرای دستورات آنان در جمع آوری وتامین ارزاق و تعداد اسب موردنیازشان ازاهالی روستا نشده بود،ناجوانمردانه اعدام و به دار کشیدند و در نهایت مظلومیت به شهادت رساندند.

  به نقل از وبلاگ هوشنگ ملکی

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۱۸
گروه نویسندگان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی